دوبيتیهای بابا منصور
قدّم خميده بود و به دستم عصای تو
مـیآمـدم ز پـی كـــاروان مــرگ
مـن بودم و نگـاه مـن و ردّ پـای تو
-------------------------------------------------------------
دوستان عزيزم:
من نيز كارگاه شماره 2 را اينگونه به پايان بردم
تا شـمـع شـدم، شعلهی عشقت به سرم زد
پــروانـه شـدم، آتـش عشـقـت به پــرم زد
چون شمس تو را ديدم و بگداختم از عشق
خـورشـيد برآمـد به شب و بر سحـرم زد
--------------------------------------------------------------
تا شـمـع شـدم، شعـلهی عـشـقـت به سـرم زد
پــروانـه شـدم، آتـش عشـقـت به پــرم زد
چون شمس تو را ديدم و حيران شدم از عشق
اين عشق عجب زخمه به خون جگرم زد
===============================
برگرفته از مجموعه دوبيتیهای منصور اعلمیفر
سکستانت: