دو بیتی های بابا منصور
ســلامت مـیکـنــم مـیگـردی ایدوست
کـه منظـور مـن از ایـن کـار چـونـست
زمـانــه سـخـت بــد گـردیــد و نـاجــور
که حاصل، دوستی را جور و کیناست
================
از کتاب شراره های شعر اثر منصور اعلمی فر
ســلامت مـیکـنــم مـیگـردی ایدوست
کـه منظـور مـن از ایـن کـار چـونـست
زمـانــه سـخـت بــد گـردیــد و نـاجــور
که حاصل، دوستی را جور و کیناست
================
از کتاب شراره های شعر اثر منصور اعلمی فر
قدّم خميده بود و به دستم عصای تو
مـیآمـدم ز پـی كـــاروان مــرگ
مـن بودم و نگـاه مـن و ردّ پـای تو
-------------------------------------------------------------
دوستان عزيزم:
من نيز كارگاه شماره 2 را اينگونه به پايان بردم
تا شـمـع شـدم، شعلهی عشقت به سرم زد
پــروانـه شـدم، آتـش عشـقـت به پــرم زد
چون شمس تو را ديدم و بگداختم از عشق
خـورشـيد برآمـد به شب و بر سحـرم زد
--------------------------------------------------------------
تا شـمـع شـدم، شعـلهی عـشـقـت به سـرم زد
پــروانـه شـدم، آتـش عشـقـت به پــرم زد
چون شمس تو را ديدم و حيران شدم از عشق
اين عشق عجب زخمه به خون جگرم زد
===============================
برگرفته از مجموعه دوبيتیهای منصور اعلمیفر
ضمن اظهار تشكر فراوان از دوستی كه با خواندن شعر سوگند، لطف فرموده و از نظرات عالمانه خود ما را بهرهمند كرده اما با اضافه نمودن نظر شخصی خود مبنی بر"فقط خواستم بگم که می دونم این شعر برای فرد خاص است و از آن قسم مستفاد نمیشود"مفهوم شعر را به فضايی خاص محدود ساخته بودند و بدين علت موجب گرديدند تا دوبيتی زير را در پاسخ بسرايم شايد عرض احترامی باشد در جبران زحمت ايشان!!
من پيـر شدم تا گـره ها را بگشايم چـون آيـنـهام، خـويشـتـنت را بـنمايم
تو آينـه دان شعر مرا، آينـه مشكن در اوج نگر جای مرا، همچو همايم
هرچند بر شاعران حرجی نيست حتی اگر بسرايند:
"سوگند كه سوگند زد آتش به وجودم ..."
چنانكه خواجه شيراز میفرمايد:
اگر آن ترك شـيرازی بـدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
مجنون صفتم خواهی و منعم كنی ایدوست در شيش و بش از كار تو و بود و نبودم
پ.ن1: بش كلمهایست تركی معادل پنج
پ.ن2: در شش و بش ماندن اصطلاحی است مبنی بر سرگردان شدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سـوگـند، كه آتـش زدی ای گل به وجــودم مـن سـوخـتـم امـا نــه كـه پـروانـه نبودم
مجنون صفتم خواهی و منعم كنی ایدوست در ششـدرم از كـار تـو و بـود و نبـودم
پ.ن: در ششدرم = در حيرتم
پ.ن:1- ششدر در بازی نرد چنانست كه يكی از بازيكنان شش خانهی مقابل مهرههای حريف را گرفته باشد و او نتواند مهرههای خود را حركت بدهد. 2- بسته بودن راه خروج و نجات 3- كنايه از سخت در تنگنا افتادن، سخت گرفتار شدن (نقل از فرهنگ لغات معين)
=============================
برگرفته از مجموعه دوبيتیهای منصور اعلمیفراز خـود بگـذر تـا كـه رفيـقى بـاشى
در محـفل يـاران تـو شفيقـى باشى
بیدوست نمانی چو ز خود درگذری
بر حلـقۀ خـاصان چو عقيقى باشى
================================
برگرفته از مجموعه دوبيتیهای منصور اعلمیفر