نسيمی‌خوش رسيد از ره خبر از جان‌جان‌آمد

 بسـاط بـزم بـرپـا شـد شــراب ارغــوان آمد

به بـزم دوسـتان امـشب مه نو نغمه خوان آمد

 چمن خندان‌بسوسن‌گفت هلا سرو روان آمد

بهـار آمد بهـار آمد

شكوه سبزه زار آمد

خـرامـان یـار دلجـويم چـو آهـوی چمـان آمد

 دستـش جـام زرينـی به سويم شادمان آمد

چه خندان بـود چشمانش لطيف و مهربان آمد

 غلـط نبـوَد اگـر گـويم كه حـوری ناگهان آمد

بهــار آمـد بهــار آمد

به دشت و لاله زار آمد

بـزد تيـری مـرا بر دل، دل مـن در فغـان آمد

 دوصد جان آمد از تيرش‌كه جان‌جان جان آمد

نگــاهـش مـرهــم دل‌ها طـبيـب مهـربان آمد

 دستـم داد جامـش را دو دستم در ميان آمد

بهـار آمد بهـار آمد

به كوه كوهسار آمد

لبـش بـوسيـدم و گفـتم كه لعـل دُرفشان آمد

 نـدای هـاتـف غـيـبی، مــراد عــاشـقـان آمد

چـو بـاران بهـاری بود فـرود از آسـمان آمد

 بشست انـدوه دل‌ها را چو دريـا بر كران آمد

بهـار آمـد بهـار آمد

شكوفه بی‌شمار آمد

جهان‌شد روضه‌ی‌ رضوان‌چو يارم ازجنان آمد

 الا یـاران بـپـا خيـزيـد كـه پيغـامی عيان آمد

بنـوشـيـد و بنـوشـانيـد كــه مسـتی بی‌امـان آمد

غزل‌گوييد و خوش باشيدكه عشق‌جاودان آمد

بهـار آمد بهـار آمد

بهار ازكوی يار آمد

===================

برگرفته از مجموعه اشعار چنگ سكوت/ اثر منصور اعلمی‌فر