در احوال شاعری
جانا مپرس ز احوال من مپرس
تنها در این سراچه ی تنها نشسته ام
از کاروان خلق جدا کرده ام حساب
موجم که بر لب دریا نشسته ام
دریای پر تلاطم و طوفان زندگی
بر کشتی شکسته ی دنیا نشسته ام
کوبیده ام به صخره تن و جان خسته را
چشمک زنان به گوشه ی شبها نشسته ام
همچون ستاره ی شبهای بیکسی
بر اوج گنبد مینا نشسته ام
دیگر مپرس ز احوال شاعری
بر عرش عالی اعلا نشسته ام
==============================
تازه سروده ای از منصور اعلمی فر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 22:45 توسط منصور اعلمیفر
|
سکستانت: