کاریکلماتور چیست؟

چندی است فكر و ذهنم مشغول چيزی است كه در هاله‌ای از ابهام به آن می‌انديشم و برای يافتن پاسخی درخور به كند و كاو خود ادامه می‌دهم. لغتنامه‌ها، فرهنگ‌ها، كتب ادبی و نقدنامه‌ها، جستجوی اينترنتی هم مرا به سرمنزلی مطلوب نمی‌رسانند. هرچه بيشتر می‌جويم كمتر می‌يابم.

كاريكلماتور چيست؟ چه تعريفی می‌تواند به طور تمام و كمال مفهوم آن را شامل شود؟

می‌دانيم هر مفهوم و مطلبی بايد تعريفی جامع و مانع داشته باشد. بدون تعريف علمی، حد و مرزها ناشناخته خواهد ماند. آن وقت هركس می‌تواند بنا به ميل و سليقه‌ی خود هر موضوعی را در قلمرو يا خارج از آن مقوله بداند.

حال با عرض پوزش از خواننده‌ی محترم و آگاه، سعی خواهم نمود تا آنجا كه دانش ناچيزم ياری می‌كند مطالبی را برای روشن شدن هرچه بيشتر موضوع ـ و با اميد به آنكه نقد و نظرِ يارانِ دست‌اندركار، راهگشای دسترسی به مفهومی واضح و دقيق باشد ـ بيان نمايم:

تا آنجا كه می‌دانم كاريكلماتور به هنری اطلاق می‌شود كه كاريكاتوری از كلمات را ارائه دهد. همانطور كه تصوير «دفرمه» شده‌ی كسی ـ با استفاده از فتوشاپ ـ را نمی‌توان كاريكاتور ناميد، هر جمله يا عبارت نيز در مقوله‌ی كاريكلماتور قرار نمی‌گيرد.

شايد بسياری از اينگونه كارها را بتوان تحت عناوين «تكلمه، التفات، تناقض، رمز، زبان مجازي، و ...» دسته‌بندی نمود؛ اما كاريكلماتور، نه!!

«تكلمه» خود مفهومی پيچيده شده در هاله‌ای از ابهام را در بردارد. بغير از نظريه‌ای که در مباحث جامعه شناسی آمده و تكلمه ناميده می‌شود و همچنین لغت «ضميمه» كه گاهی معادل تكلمه يا همانappendix   انگليسی است، در ساير موارد تكلمه شايد به معنی جمله‌ی نغز و شيرين، كلام گرم و گيرا و دارای نكته، جمله‌ای كوتاه دو يا چند پهلو، و جملات ابهام‌آميز و تعابیری از اين قبيل باشد.

«التفات» اصطلاحی است كه در موارد زير بكار می‌رود. مثلا اگر بگوييم:"آه، ای زنجيرها، با من سخن بگوييد" يكی از صور بيانی يا معانی است كه «التفات» ناميده می‌شود.

يا آنكه paradox يا «تناقض» از صور بيانی حاوی تناقض است كه به هرحال تا حدّی دربرگیرنده‌ی حقيقت است و معمولا آن را در بيان پيچيدگی‌های زندگی بكار می‌برند؛ پيچيدگی‌هايی كه با يك عبارت ساده نمی‌توان به راحتی بيانشان كرد.

«رمز» روايتی است كه دو معنا دارد. يكی معنای حقيقی يا ظاهری و دیگری معنای استعاری يا مجازی كه غالبا متضمن معانی اخلاقی، سياسی يا فلسفی است.

«زبان مجازی» يا figurative language از انواع ديگر بيان است كه به مدد برگذشتن يا جدا شدن از عبارت‌پردازی‌های حقيقی و متعارف تأثير زيبايی‌شناختی ايجاد می‌كند. اينگونه بيان از استعاره، مبالغه و تناقض مدد می‌گيرد.

«طنز يا كنايه» از صناعات ادبی، فنی در بيان است؛ يعنی لحنی كه ويژگی‌ اصلی آن وجود دوگانگی است كه در آن، آنچه در يك سطح گفته يا ديده يا به نحوی ديگر ادراك می‌شود در سطحی ديگر با آنچه انتظار می‌رود ناهمخوانی دارد يا سوء تعبير می‌شود يا به كلی در تضاد قرار می‌گيرد.

...

اما «كاريكلماتور» شأن و منزلتی ديگر را در بطن خود می‌پرورد.

ارزش و اعتبار اين هنر در همان كاريكاتوريزه شدن جملات يا بهتر بگوييم كلمات است. كاريكاتوری كه علاوه بر نكته‌سنجی، تناقض، رمز، كنايه، استعاره، شيرينی و نغز بودن و ابهام‌آميز بودن آن، چيز ديگری نيز در خود دارد. شايد يكی از مشخصه‌های كاريكلماتور آنست كه نمی‌گذارد هرگز به فراموشی سپرده شود.

چهل سال پيش از اين در زمان دانشجويی، جايی نوشتم:"شلوار را تا نپوشيده‌ای شُل‌وار است." يا "خروس بی‌غيرت، شوهر ده مرغ غيرتی است."

از ياد نبايد برد كه قديمی‌ها به مرغی كه روزی دو تا تخم یا هر روز تخم می‌گذاشت غيرتی می‌گفتند.

حال به بی‌خاصيتی خروس در اين جمله بايد انديشيد.

اما من جمله‌ی (شلوار) را بيشتر در مقوله‌ی كاريكلماتور می‌دانم تا جمله‌ی (خروس) را

جمله‌ی خروس بيشتر سخن نغز است. اما شلوار وقتی پوشيده شود شخصيت ديگری بخود می‌گيرد. اين تغيير در نفس عمل نهفته است كه در بازی با شكل لغتِ (شلوار و شُل‌وار) عيان می‌گردد.

در هنر پردازش كلمات در قالب كاريكلماتور از تمام آنچه گفته شد مدد می‌گيريم؛ اما بدون پرداختن به جنبه‌ی كاريكاتوریِ كار، هنوز بطور تمام و كمال، به حقيقت معنای آن دست نيافته‌ايم.

از باب نمونه عبارت:"هرچند سيب گلويش، سيب را فرياد می‌كشيد، اما عكسی كه گرفتم خندان نبود!" حكايت گناه را بيان می‌دارد و كاريكاتوری را به ذهن متبادر می‌سازد كه سيب گلوی شخص در آن اغراق آميز جلوه می‌كند و سيب آدمی را به ياد می‌آورد كه سيب خنده از هنگام رانده شدن از بهشت در گلويش گير كرده و حالا به شكلی اغراق‌آميز از درون عكس بيرون زده است.

اما اعتراف می‌كنم كه اين جمله نيز هنوز فرسنگ‌ها از هنر كاريكلماتور فاصله دارد زيرا شيرينی و اعجاب كاريكاتور را در خود ندارد و از ايجاز لازم برخوردار نيست. هرچند اگر خواننده، فردی را كه از او عكس گرفته‌اند می‌شناخت نتيجه به مراتب بهتر می‌شد اما باز هم كاری به تمام و كمال نبود. دليلش هم واضح است. من كاريكلماتوريست نيستم. از قدرت و نيروی خلاقه‌ی اين كار بی‌بهره‌ام. بی‌دليل نيست كه می‌گويم هر كاريكلماتور خود اختراع و ابداعی است بزرگ و اعجاب‌انگيز كه تنها از عهده‌ی برخی از بنده‌گان برگزيده‌ی خدا برمی‌آيد.

سخن آخر و در تكمیل كلام آنكه كاريكلماتور بايد رندانه محتوايی فرا لفظی داشته باشد و به اين زودی‌ها از ياد نرود.